احمد بن محمد ميبدى

4

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

كه حق جلّ جلاله را به هستى و يكتائى بشناسى ، سپس به توانائى و دانائى ، كه توحيد بناى اسلام است و معرفت بناى ايمان ، راه‌شناسى نخستين به ديدن تدبير صانع و ديگرى به ديدار حكمت او است ؟ پير طريقت گفت - : از اينجا است كه عارف ، طلب از يافتن يافت نه يافتن از طلب ، و سبب از معنى يافت نه معنى از سبب ، مطيع طاعت از اخلاص يافت نه اخلاص از طاعت ، گناهكار را گناه از عذاب رسيد نه عذاب از گناه ! 6 - اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ - : اين آيت عين عبادت است و مخّ طاعت ، چه دعا و سؤال و تضرّع و زارى مؤمنان ، طلب استقامت آنان در دين است ، مؤمنان مىگويند : بار خدايا راه خود بما بنما و آنگاه ما را بر آن روش‌دار و آنگاه از روش به كشش رسان . پس نمود راه به آنست كه خداوند آيات خود را نمايش داد ، روش آنست كه مرتبه به مرتبه مقرّر داشت ، كشش آنست كه او را نزديك خود خواست . مؤمنان در اين آيت ، نمايش و روش و كشش هر سه مىخواهند ، كه نه هركه راه ديد در راه برفت و نه هركه رفت به مقصد رسيد ، بسا كس كه شنيد و نديد و بسا كس كه ديد و نشناخت و بسا كس كه شناخت و نيافت ! بسا پير مناجاتى كه از مركب فروماند * بسا يار خراباتى كه زين بر شير نر بندد ! 7 - صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ - : گفته‌اند اين راه و روش اصحاب كهف است كه مؤمنان گفتند : خداوندا ، راه خود بر ما بىما به سر بر ، چنان كه بر جوان‌مردان كهف تفضّل كردى و نواخت خود بر ايشان نهادى و گفتى در اين غار شويد و خوش بخسبيد كه ما خواب شما به عبادت جهانيان برگرفتيم . خداوندا ، ما را از آن نعمت و نواخت بهره كن و چنان كه بىايشان كارشان را به فضل خود به سر بردى ، كار ما هم بىما به سر بر ، كه هرچه ما كنيم بر ما تاوان بود و هرچه تو كنى ما را عزت دو جهان بود . پير طريقت گفت : - خدايا نمىتوانيم اين كار را بىتو به سر بريم ، نه زهرهء آن داريم كه از توبه سر بريم ، هرگه كه پنداريم رسيديم از حيرت شمار واگرديم ، خدايا ، كجا بازيابيم آن روز كه تو ما را بودى و ما نبوديم ، تا باز به آن روز رسيم ميان آتش و دوديم ! اگر به دو گيتى آن روز يابيم برسوديم ، ورنه بود خود را به نبود خود شنوديم . أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ - : به اسلام و سنّت درهم بست كه تا هر دو بهم نشنوند ، بنده را استقامت دين نبود ! كه اسلام بىسنّت نيست و هرچه نه با سنّت است آن دين حق نيست . از اينجا است كه پيغمبر گفت : گفتار نيك بسته به كردار نيك است و هر دو بسته به نيّت است و هر سه بسته به موافقت با سنّت است . غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ - : خداوندا ، ما را از آنان مگردان كه به خودشان بازگذاشتى تا به تيغ هجران خسته و به ميخ ردّ بسته شدند ، آرى چه بارى كشد حبل گسسته ؟ و چه به كار آيد كوشش نبايسته ؟ در بيگانگى زيسته ، امروز از راه بيفتاده و راه كج را راه راست پنداشته ، و اينان كسانى هستند كه كوشششان در زندگى دنيا به هدر رفته و گمان مىكنند كه كردارشان نيك است « 1 » . گفتم كه بر از اوج برين شد بختم * وز ملك نهاده چون سليمان تختم خود را چو به ميزان خرد برسنجم * از بنگه دونيان كم آمد رختم لطيفه - سورهء فاتحه را كليد بهشت دانند ، از آن رو كه درهاى بهشت هشت است و اين سوره هم هشت قسم است تا آن هشت قسم تحصيل نكنى و به آن معتقد نشوى اين درها بر تو گشوده نشود ! نخست : ( الحمد ) ياد ذات

--> ( 1 ) اشاره به اين آيه - ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً .